عبد الجليل قزوينى رازى
124
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اردشير و حمزه و منوّر و بادار « 1 » و مظفّر خر « 2 » چون از كندان و سيستان و اسفيدان « 2 » و جاجرم « 4 » باشند پندارم رافضى نبوده باشند تا نيك تأمّل كند و شبهت زايل شود . معارضة اكنون بدان اى برادر كه اين فصل را معارضتى هست كه موحّدان بجان و ايمان استماع « 5 » كنند و متّهمان « 6 » بىمراد بشنوند : اوّلا اتّفاق همهء مسلمانان است كه اساس ملحدى و قاعدهء باطنيى در خطّهء عراق و حدود خراسان اين پنج نفر « 7 » نهادند كه ذكر اسامى ايشان برود و خواجه مصنّف خارجى بكرم و تفضّل اگر بصداع ندارد در آن تأمّل فرمايد : اولا رأس و رئيس و مقدّم و پيشوا و مقتداى همهء ملحدان درين هشتاد سال كه رفت حسن صبّاح بود مجبّر مجبّرزاده « 8 » خانه در روده داشت در شهر رى بكوى صوفى دبير استاد عبد الرّزّاق بيّاع بود همكار تاج الملك مستوفى مجبّر ، نه بدر مصلحگاه « 9 » نشست و نه بدر زادمهران « 10 » ، و مذهب و اعتقاد پدرش پيران « 11 » طايفه را معلوم است . دوم [ آن ] قوم - دهدارك « 12 » ملعون بود بو الغنائم دروگر « 13 » اصفهانى مشبّهى ، نه قمى ، و نه كاشى ، و نه آبهاى « 14 » دعوت صبّاح باوّل قبول كرد و از درانهء تشبيه در
--> ( 1 ) - ح د : « مادان » م : « مادار » ب : « پادار » . ( 2 ) - در ذيل صفحهء 90 چاپ اوّل بمعرّفى اين اشخاص و امكنه اشاره كردهايم و در اين چاپ مراجعه شود بتعليقهء 54 . ( 4 ) - ح د : « جرجان » . ( 5 ) - ع ث : « سماع » . ( 6 ) - ع ث : « و متهمانى » . ( 7 ) - ع ح د : « نفس » ث : « تغيير » . ( 8 ) - براى ترجمهء حسن صباح رجوع شود بتعليقهء 55 . ( 9 ) - ع صريحا با هاء در آخر و همچنين ساير نسخ . ( 10 ) - ح بجاى عبارت ميان دو ستاره : « و در شهر رى خانه داشت بدر مصلحگاه بكوى جنوبى ديرينه قبه بدر زاد مهران » و اين نسخه بطور قطع تحريف شده است و خلاف مقصود مؤلف را مىرساند زيرا مصلحگاه و زاد مهران دو محلهء شيعهنشين بوده است و ايراد سخن براى آنست كه صباح در اين محلهها نبوده است و عبارت نسخهء « ح » وجود خانهء حسن را در اين جا بين هردو محله اثبات مىكند . براى ملاحظهء « زاد مهران » و « مصلحگاه » رجوع شود بتعليقهء 56 . ( 11 ) - ث : ب « و مذهب او و اعتقاد پدرش آن طايفه را معلوم است » م : « مذهب و اعتقاد پدرش » ح د : « مذهب و اعتقاد پدرش پير آن طايفه را » و در حاشيهء نسخهء قزوينى : « ظ : نيز آن طايفه را » . ( 12 ) - ح د : « ديه دارك » . ( 13 ) - م ب د : « درودگر » . ( 14 ) - ح د : « نه بقم نشست و نه كاشانى بود » .